تبليغاتX
يه شنونده - دنیا منتظر تو نمی ماند...
چند روز پیش خواب موندم و برای حضور در محل کار و اجرای برنامه متحمل فشار و استرس زیادی شدم . اون روز به هیچی فکر نمیکردم الا اینکه :

به موقع به کارم میرسم؟

اگه نرسم چی میشه؟

کی اجرا میکنه ؟

چه اتفاقی می افته؟

دیگران چی میگن؟

کارا زمین می مونه؟

اخر و عاقیبت کار من چی میشه؟

اما حالا که کمی فرصت فکر کردن دارم میبینم حتی اگه اون روز هم نمی رسیدم به قول معروف آب از آب تکون نمیخورد. همه کار خودشون رو میکردن و کاری لنگ نمی موند. دقیقا" مثل حالا که با نبود همیشگی بعضی ها خیلی اتفاق مهمی نمی افته (نمیخوام ارزش وجودی انسان رو منکر بشم ها ! الان نگاه من زاویه دیگه ای رو میبینه). اون روز دنیا حتی چند دقیقه هم معطل من نشد که فکر کنم یا به من مهلت نداد که کارها متوقف بمونه تا من دچار این استرس نشم .

و بعد به این نکته فکر کردم که دنیا برای انجام کار خودش منتظر و معطل من و تو نمی مونه اما بی معرفت همیشه آدم رو معطل خودش نگه میداره.

... حالا که جوونی صبر کن پا به سن که گذاشتی انجامش میدی ... کی اون دنیا رو دیده تو فعلا برش دار بعدا" بیشترش رو میذاری سر جاش ... میدونی اگه  این کارو  از دست بدی چی میشه؟ ... یه کم دیگه صبر کنی این وامم جور بشه دیگه میتونی بخریش ...

هنوز این توان رو در خودم نمی بینم که منم منتظر کار دنیا نمونم البته بخشی از اتفاقات هم دقیقا" به خاطر اینکه در ظرف زمان و مکان و ماده هستیم بالاجبار در اختیار دنیاست ولی امروز واقعا" دوست داشتم منتظر "دنیا" نمونم چون بی معرفت هیچ وقت منتظر من نمی مونه.


چند روز بعد: سه شنبه مشکلی پیش اومد که نتونستم برم سر کار و لاجرم همکار دیگه ای برنامه رو اجرا کرد . درست سر ساعت پخش برنامه یه نفر از مشهد برام پیامک فرستاد:

امروز نرفتی و کسی منتظرت نموند و آب هم از آب تکون نخورد!

+ نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 7:2 توسط يه شنونده