بعد انگار که دلشان راضی نشده باشد برای باورپذیرتر کردن خبرشان یک سایت دیگر پای رادیو جوان را هم وسط کشید. دوستان دیگر سایتهای خبری هم به تصور صحت این خبر ، آن را عینا" منعکس کردند.
بگذریم از اینکه اصلا" رادیو اخبار مربوط به رهبر انقلاب را بدون هماهنگی با دفتر پخش نمیکند و روز مورد ادعا (۲۸ دی) هم خبر رادیو ، پیام ایشان به اسماعیل هنیه را پخش کرد.
اما نقشه کشیدن بعضی برای موج آفرینی و مثلا" خیرخواهی برای آقای خاتمی برایم جالب بود. اینکه تلاش میکنند این دیدار را - که به گفته شخص آقای خاتمی در ادامه دیدارهای منظم ایشان با رهبری است - آنقدر مهم جلوه دهند که رسانه ملی هم به آن عکس العمل نشان دهد.
با این اوصاف به نظرم این دو سایت کاملا" ناشیانه دست به چنین خبرسازی زده اند یعنی حداقل دروغی نگفته اند که برای ذوب شدن یخهایش چندین روز وقت تلف شود. اما حالا که دیگر راه برگشتی نیست بر دورغ خود ساخته شان اصرار میکنند.

آقای خاتمی اگر در عرصه انتخابات حاضر شود سازمان صداوسیما هم - در زمان مقرر - به اندازه دیگر کاندیداها فرصت صوتی و تصویری برای بیان مواضع ، به ایشان خواهد داد. اگر هم نیاید خیلی اتفاق مهمی رخ نمیدهد الا اینکه افراد دیگری که از حالا خود را نامزد انتخابات کرده اند مجالی برای عرض اندام می یابند. بنابراین نباید به هر قیمتی برای حضور احتمالی ایشان دروغ پراکنی کرد.
خاتمی تا به حال فعالیت این سایتها را تایید یا رد نکرده اما اگر رویه این روحانی خوش خلق تغییر نکرده باشد حداقل انتظار این است که در برابر دورغ گویی برخی همفکرانشان عکس العمل مناسبی نشان دهد. ولو این دورغ به زعم آنها برای امر خیر باشد.
اهل مرام و مردی بود ، ساده و یکرنگ و یکدست
تو هربدی یه سهمی داشت ، روی خوبی پامیگذاشت
تاکه محرم میرسید ، حرمتش رو نگه میداشت
بااینکه بود اهل گناه ، کرده بود عمر خود تباه
تاکه محرم میرسید ، به تن میکرد پیرهن سیاه
میگفت به ناموسم قسم ، عباس رو خیلی دوست دارم
حرمتش رو خیلی دارم ، سر روی پاهاش میذارم
توی محرم و صفر ، ازش کسی بد نمی دید
تا روز تاسوعا میشد ، علم به دوشش میکشید
با عشقی شوری بی مثال ، خسته زیر علم میشد
پیش عزادار حسین ، دست روی سینه خم میشد
تکیه محله رو به قد دنیا دوست می داشت
پولاشو هرچی که میشد واسه حسین کنار میذاشت
به هر کی میرسید میگفت : دیوونه مرامشم
مردِ به والله آقامون ، ابوالفضلی غلامشم
تاکه یه روز توی محل ، دیدم به پیش خونشون
حجله زدن ، پارچه سیاه ، برای اون مرد جوون
خیلی دلم براش گرفت ، بااینکه هیچ خوبی نداشت
گفتم خدا ببخشدش ، عباس رو خیلی دوست میداشت
شب توی خواب دیدم اونو ، گرفتم از حالش سراغ
گفت : داده ارباب کریم ، توی بهشت خونه و باغ
گفت : تاکه اینجا اومدم ، جهنمی بودم یقین
اما کمک کرد یه آقا ، اسمش " یل ام البنین "
تامن رو غرقهء گناه ، تنها توی آتیشا دید
ضامن من شد پیش حق ، با بدی هام منو خرید
تو نامه اعمال من جای بدی خوبی نوشت
عزت و آبرویی داد ، برد منو با خودش بهشت
پ.ن: ممکن است بعضی قسمتهای این شعر باآنچه که به ما آموخته اند مطابقت نداشته باشد ، اما عشق به سرچشمه معرفت و ادب به نظرم خیلی از ناممکنها را ممکن میکند . مثل همین داستان خیالی بالا یا آرزویی که من در سر دارم !