تبليغاتX
يه شنونده
 

خیلی سعی کردم بفهمم این ترجمه کدوم شعر حافظه که حالا اینطور روی دیوار این کودکستان نقش بسته . حالا شما اگه میتونید کمک کنید ببینیم این ترجمه کدوم بیته ؟

 

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 10:59 توسط يه شنونده

 

برگزاری نظرسنجی در سایتهای اینترنتی اقدام رایج و معمولی است . اما جدای از محتوای آن ، نتیجه یک نظرسنجی وقتی جذاب میشود که جمع درصد آراء شرکت کنندگان از ۱۰۰ درصد بیشتر شود !

 

پ.ن: نوسنده وبلاگ به محتوای سیاسی این سایت توجهی نداشته است . لطفا عزیزان مچ گیر از آن به عنوان فتح الفتوح و گاف بی نظیر جناح رقیب استفاده نکنند

+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 9:21 توسط يه شنونده

 

تمام داستان همین است :

تاچند روز دیگر همه اسباب و اثاث نداشته اش را میریزند وسط خیابان !

زن جوان به هر زوری شده صاحبخانه را راضی میکند که شماره تلفنش را داشته باشد و اگر کاری داشت باز هم به او بگوید . تنها راه کسب و درامدش همین است . کار در منزل مردم . اما از بس هر روز ۱۰ ساعت کار کرده دیگر رمقی هم ندارد که ادامه دهد . ۲۶ ساله است با ۲ فرزند  ۷ و ۸ ساله .

همسر هوس بازش حالا از او جدا شده و نقش سرپرست خانواده را هم به او ارزانی کرده بی هیچ مزد و منتی . تمام داراییش ۱ میلیون تومان پول نقد است که البته این چند روز برای دیرکرد تخلیه منزل روزی ۱۰ هزار تومان هم از آن کسر میشود.

به همسرم گفته بود: خیلی دوست دارد برای کودکانش لباس نو بخرد و سقفی بالای سرش باشد که نگاه بی رحم و هرزه بعضی نامحرمها حریر عفافش را زخمی نکند .

وقتی تماس گرفت که حداقل اجازه منزل ۵ میلیون تومان است آنهم فقط جایی برای تل انبار اثاث و خواب ، به او قول دادم به اندازه ۵۰۰ هزار تومان روی من حساب کند.

ولی کاش امیدوارش نمیکردم . هرچه بیشتر گشتم کمتر یافتم . مثل خیلی وقتهای دیگر پیشنهاد کردم کمیته امداد یا بهزیستی برود اما وقتی گفت چه پیشنهادهایی آنجا به آدم میشود خودم لب گزیدم که کاش نمیگفتم . داغ دلش تازه شده بود از نگاههای بی حیا از پیشنهادهای نابجا از بی غیرتی ها و ...

یکی از دوستانم مدیرکل بود جایی نزدیک ریاست جمهوری . گفت از این همه کمکهای بلاعوض سهمی هم میشود برای این زن باحیا گرفت حتما" . خوشحال شدم . امید دادم نامه نوشتیم . کاش نمینوشتیم

حالا تماسهای هر روزه اش را بی پاسخ میگذارم و شرمسارم . آخر من بودم که به او قول دادم . کاش میشد تلخ ننوشت ...

ولی امروز با خودم عهد کردم خدا توفیق دهد با کمک یا بی کمک اطرافیان هر طور شده برای سقف بالای سرش پول جور کنم . نمیدانم فکر میکنید پارک ملت بیشتر مردم کمک میکنند یا پارک ساعی یا ....؟

اگر راهی یافتید برای رفع نیاز این بانوی باآبرو خبرم کنید . نمیدانم چرا این روزها دائم زیر لبم می آید این شعر :

ز من حبیبم ، خبر ندارد

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 10:39 توسط يه شنونده

دستان مادري در خانه سالمندان كهريزك.

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 14:12 توسط يه شنونده