خیلی سعی کردم بفهمم این ترجمه کدوم شعر حافظه که حالا اینطور روی دیوار این کودکستان نقش بسته . حالا شما اگه میتونید کمک کنید ببینیم این ترجمه کدوم بیته ؟

برگزاری نظرسنجی در سایتهای اینترنتی اقدام رایج و معمولی است . اما جدای از محتوای آن ، نتیجه یک نظرسنجی وقتی جذاب میشود که جمع درصد آراء شرکت کنندگان از ۱۰۰ درصد بیشتر شود !
پ.ن: نوسنده وبلاگ به محتوای سیاسی این سایت توجهی نداشته است . لطفا عزیزان مچ گیر از آن به عنوان فتح الفتوح و گاف بی نظیر جناح رقیب استفاده نکنند
تمام داستان همین است :
تاچند روز دیگر همه اسباب و اثاث نداشته اش را میریزند وسط خیابان !
زن جوان به هر زوری شده صاحبخانه را راضی میکند که شماره تلفنش را داشته باشد و اگر کاری داشت باز هم به او بگوید . تنها راه کسب و درامدش همین است . کار در منزل مردم . اما از بس هر روز ۱۰ ساعت کار کرده دیگر رمقی هم ندارد که ادامه دهد . ۲۶ ساله است با ۲ فرزند ۷ و ۸ ساله .
همسر هوس بازش حالا از او جدا شده و نقش سرپرست خانواده را هم به او ارزانی کرده بی هیچ مزد و منتی . تمام داراییش ۱ میلیون تومان پول نقد است که البته این چند روز برای دیرکرد تخلیه منزل روزی ۱۰ هزار تومان هم از آن کسر میشود.
به همسرم گفته بود: خیلی دوست دارد برای کودکانش لباس نو بخرد و سقفی بالای سرش باشد که نگاه بی رحم و هرزه بعضی نامحرمها حریر عفافش را زخمی نکند .
وقتی تماس گرفت که حداقل اجازه منزل ۵ میلیون تومان است آنهم فقط جایی برای تل انبار اثاث و خواب ، به او قول دادم به اندازه ۵۰۰ هزار تومان روی من حساب کند.
ولی کاش امیدوارش نمیکردم . هرچه بیشتر گشتم کمتر یافتم . مثل خیلی وقتهای دیگر پیشنهاد کردم کمیته امداد یا بهزیستی برود اما وقتی گفت چه پیشنهادهایی آنجا به آدم میشود خودم لب گزیدم که کاش نمیگفتم . داغ دلش تازه شده بود از نگاههای بی حیا از پیشنهادهای نابجا از بی غیرتی ها و ...

یکی از دوستانم مدیرکل بود جایی نزدیک ریاست جمهوری . گفت از این همه کمکهای بلاعوض سهمی هم میشود برای این زن باحیا گرفت حتما" . خوشحال شدم . امید دادم نامه نوشتیم . کاش نمینوشتیم
حالا تماسهای هر روزه اش را بی پاسخ میگذارم و شرمسارم . آخر من بودم که به او قول دادم . کاش میشد تلخ ننوشت ...
ولی امروز با خودم عهد کردم خدا توفیق دهد با کمک یا بی کمک اطرافیان هر طور شده برای سقف بالای سرش پول جور کنم . نمیدانم فکر میکنید پارک ملت بیشتر مردم کمک میکنند یا پارک ساعی یا ....؟
اگر راهی یافتید برای رفع نیاز این بانوی باآبرو خبرم کنید . نمیدانم چرا این روزها دائم زیر لبم می آید این شعر :
ز من حبیبم ، خبر ندارد
