حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
آنکه ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود

مادر مهربانم ! تا همیشه دل شکسته پهلوی دردمندت خواهم بود
انهم یرونه بعیدا" و نریه قریبا" - آنها (روز موعود) را دور میبینند و ما نزدیک
دور نیست روزی که خاکستر جسم پلیدت را ای حرامی به باد دهیم ، که اینچنین به مادرم جسارت کردی . دور نیست آن روز ...
بیا تقدیر را از نو بنویسیم ! راستی سه حرف اصلی اش چه بود ؟ "ق ، د ، ر"
حالا من مینویسیم .... قدرت .... قادر ....
اگر قدرت را از تقدیر برداری بی قدر میشود !
هر روز می آید که از شما مبارک شود - شمس تبریزی
چند دقیقه به این جمله فکر کنید ...