| بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش | وین سوخته را محرم اسرار نهان باش | |
| زان باده که در میکده عشق فروشند | ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش | |
| در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک | جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش | |
| دلدار که گفتا به توام دل نگران است | گو میرسم اینک به سلامت نگران باش | |
| خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش | ای درج محبت به همان مهر و نشان باش | |
| تا بر دلش از غصه غباری ننشیند | ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش | |
| حافظ که هوس میکندش جام جهان بین | گو در نظر آصف جمشید مکان باش |
گل من در فراغت تبه شد زندگانی
چه شبها که تنها به یادت گریه کردم چو ابر نوبهاری
دل من بی قرارم فغان از بی قراری
ربودی به یغما دلم را تو ای رنگ هستی
گناهی نکردم که از من تو پیمان گسستی
دل عاشق غمی داره با غمش عالمی داره چه کند بی قراره ....
میلاد تو ای موعود مهربان مبارک که حضورت را تشنه ایم
کاش عید حضورت و جشن ظهورت یکی شود
یادمه برای اینکه مفهوم ارتباط با تو رو به شنونده ها بگیم کلی زور زدیم و نوآوری کردیم و آخرش این شد که بگیم با مسنجر به خدا پیام بدید. براش ایمیل بفرستید. نامه ! نامه براش بنویسید. اصلا" اگه هیچکدوم نشد سیم دلتون رو وصل کنید. بعضی برنامه ها هم پیامک برای خدا جمع می کردن. (درست مثل بعضی خانوم جلسه ای ها که با وقاحت تمام از زنهای توی جلسه پول جمع میکنن برای اینکه هروقت امام زمان (ع) اومد بی پول و امکانات نمونه!)
به هر حال میخوام بگم حالا که اس.ام.اس قطع شده. حالا که ایمیل ارسال نمیشه. حالا که مسنجر اصلا" کار نمی کنه. حالا که ارتباط بیسیم و باسیم دچار مشکله . خدایا من فقط میخوام با تو حرف بزنم.
بگم چه خوب که اگه ما بی معرفتها یادت نمی افتیم تو کلی مهربونی و سالی دو سه بار حسابی سراغ از ما می گیری.
دلم امسال خیلی میخواست که یه شب یه دل سیر فقط باهات حرف بزنم.
ای کرمت همنفس بی کسان
جزتو کسی نیست کس بی کسان
بی کسم و همنفس من تویی
رو به که آرم که کس من تویی
الهی أنی اُحبک
اما مثل اینکه امروز - ۲۲خرداد - مهرورزی شامل حالمان شد و از صبح موبایلمان لکنت ارسال پیامک گرفت. مهم نیست که آقای مخابرات هر وقت دلش می خواهد (بعد از گرفتن پول فراوان) اجازه می دهد پیامی نصفه و نیمه ارسال شود.
من اگر امروز نتوانستم به چند نفر بگویم جهان منتظر مصلح است. اگر مدعی ها زیادند ولی اگر گیرش بیاورند خدا می داند چه پرونده ای رانت خواری و غیبتی برایش رو میکنند. من دلخوش به لطفش امروز به همه این را می گویم:
پسر فاطمه!
ای چشمه نور ، انشعاباتت کو؟
ای خانه ات آباد ، خراباتت کو؟
در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست
ای عشق ستاد انتخاباتت کو؟
اگر همه به او رای داده بودیم ، واقعی رای داده بودیم حالا بین ما بود. و ما فارغ از خیلی الطاف اجباری
نمی دانم چرا همه اش متن کامل فرمان 9 ماده ای امام روح الله جلوی چشمم می آید.
به موقع به کارم میرسم؟
اگه نرسم چی میشه؟
کی اجرا میکنه ؟
چه اتفاقی می افته؟
دیگران چی میگن؟
کارا زمین می مونه؟
اخر و عاقیبت کار من چی میشه؟
اما حالا که کمی فرصت فکر کردن دارم میبینم حتی اگه اون روز هم نمی رسیدم به قول معروف آب از آب تکون نمیخورد. همه کار خودشون رو میکردن و کاری لنگ نمی موند. دقیقا" مثل حالا که با نبود همیشگی بعضی ها خیلی اتفاق مهمی نمی افته (نمیخوام ارزش وجودی انسان رو منکر بشم ها ! الان نگاه من زاویه دیگه ای رو میبینه). اون روز دنیا حتی چند دقیقه هم معطل من نشد که فکر کنم یا به من مهلت نداد که کارها متوقف بمونه تا من دچار این استرس نشم .
و بعد به این نکته فکر کردم که دنیا برای انجام کار خودش منتظر و معطل من و تو نمی مونه اما بی معرفت همیشه آدم رو معطل خودش نگه میداره.
... حالا که جوونی صبر کن پا به سن که گذاشتی انجامش میدی ... کی اون دنیا رو دیده تو فعلا برش دار بعدا" بیشترش رو میذاری سر جاش ... میدونی اگه این کارو از دست بدی چی میشه؟ ... یه کم دیگه صبر کنی این وامم جور بشه دیگه میتونی بخریش ...
هنوز این توان رو در خودم نمی بینم که منم منتظر کار دنیا نمونم البته بخشی از اتفاقات هم دقیقا" به خاطر اینکه در ظرف زمان و مکان و ماده هستیم بالاجبار در اختیار دنیاست ولی امروز واقعا" دوست داشتم منتظر "دنیا" نمونم چون بی معرفت هیچ وقت منتظر من نمی مونه.
چند روز بعد: سه شنبه مشکلی پیش اومد که نتونستم برم سر کار و لاجرم همکار دیگه ای برنامه رو اجرا کرد . درست سر ساعت پخش برنامه یه نفر از مشهد برام پیامک فرستاد:
امروز نرفتی و کسی منتظرت نموند و آب هم از آب تکون نخورد!